و باز هم چشمها را باید شست...
شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد
شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشدشاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشدشاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشدشاید صفای کودکیمان را اینجا، جا گذاشته ایمشاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی ماشین هایشان، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینندشاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بودو شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشدچشمها را باید شست...جور دیگرباید دید...

