سه داستان زیبا | بلاگ

سه داستان زیبا

تعرفه تبلیغات در سایت

روزی تمام روستایی هاتصمیم گرفتند تا برای بارش باران دعا کنند

در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شدند تنها یک پسر بچه

باخود چتری داشت...

این یعنی ایمان

کودک یک ساله ای را تصور کنید زمانی که شما او را به

هوا پرتاب میکنید او میخندد چرا که او میداند شما او را

خواهید گرفت...

این یعنی اعتماد

هر شب ما به رختخاب میرویم ما هیچ اطمینانی نداریم

که فردا صبح زنده بر می خیزیم با این حال ساعت را برای

فردا کوک میکنیم...

این یعنی امید

...
نویسنده : دانیال بازدید : 435 تاريخ : دوشنبه 31 شهريور 1393 ساعت: 7:55

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :