برایم مهم نیست
-
تاریخ: 1393/6/20 ساعت: 13:44
برایم مهم نیست برایم مهم نیست از بیرون چگونه به نظر می آیم… کسانی که درونم را می بینند برایم کافیند… برای آن هایی که از روی ظاهرم قضاوت میکنند حرفی ندارم… با خود می گویم بگذار همان بیرون بمانند…
خودت بیاموز
-
تاریخ: 1393/6/19 ساعت: 21:10
خــــدایا آدم هــــای ســـرزمینم همه شــــان مهــــربانی را دوست دارند همـــــه شان محبت را دوست دارنــــد و تک تکشــــان عشــــــق را... فقـــط کمی بلـــد نیســـتند نحــــوه ی ابراز آن را ، مکان ابـــراز آن را و گاهی زمـــانش را... خـــــدایا خودت بیــــاموز به همــــه همـــــه ی این هــــــا را......
تاوان
-
تاریخ: 1393/6/19 ساعت: 20:57
با شتاب به سمتـــم دوید!... طوری که اگر یک لحظه جلوی پایش را نگاه نمی کرد با مغـز به زمین می خورد!!! :/ با ذوقِ تمــــام، گوشی اش را به سمتم گرفت! _عارفه گوش کن ببیــــن چه آهنگ قشنگیه... صــــدای بَم و بلند گوشی اش تمــــام اتاقم را پُر کرده بود! عصبانی شدم : _مگه نمی دونی من ازین آهنگای مسخـــ...
خدایا....
-
تاریخ: 1393/6/17 ساعت: 21:20
خدایا........... خدایا ... خدايا كمكم كن تا ، به همه لبخند بزنم ، اما براي او گريه كنم خدايا كمكم كن تا ، مغرور باشم ، اما براي او غرورم را له كنم خدايا كمكم كن تا ، همه را ياري كنم ، اما او را غمخواري كنم خدايا كمكم كن تا ، قوی و صبور باشم ، اما خود را فداي او سازم خدايا كمك...
قول داده ام فراموشش کنم
-
تاریخ: 1393/6/9 ساعت: 20:45
قول داده ام فراموشش کنم... قول داده ام بهانه اش را نگيرم..... قول داده ام يادم برود هر آنچه بود،اما... زير قولم زده ام...هنوز يادم هست... هنوز شبها با گريه ميخوابم... هنوز چشمانم منتظر خبري از اوست.. بدقول نيستم... دست خودم نيست..دلم منطق نميفهمد بـرايِ قـــد کشــيدنــم خيــلي هـا کــوتـــــاه آمــد...
منتظر
-
تاریخ: 1393/6/7 ساعت: 14:26
آدمی که منتظر است ........ نشانه خاصی ندارد ........ هیچ نشانه خاصی ندارد فقط با هر صدایی برمیگردد .............
دوست مجازی من
-
تاریخ: 1393/6/6 ساعت: 3:54
دوست مجازی من ... چند وقت است برایت مینویسم و تو میخوانی وگاهی تو مینویسی و من میخوانم دوست مجازی من این روزها درد دلهایمان را به زبان نمی آوریم تایپ میکنیم مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی پشت هر یک از این نوشته ها یک نفرنشسته است م...
گفتگوی خدا و بنده
-
تاریخ: 1393/6/2 ساعت: 16:56
بنده از خدا پرسید : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟ خدا پاسخ داد : کودکی شان این که از کودکی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند،بعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که ای کاش کودک بودند . این که سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد از مدتی دوباره پول هایشان ر...
شب تنهایی من
-
تاریخ: 1393/6/2 ساعت: 16:38
من از این فاصله ها می ترسم به کجا می بردم در شب سرد فراغ، شب تنهایی من! تو بگو از غم من تو بگو از غم دلد...
مردم شهر نمیدانند
-
تاریخ: 1393/5/22 ساعت: 2:21
مردم شهرنمیدانند... قلبم این روزهاسنگین شده است...چشمانم دیگرهیچ رنگی بجزرنگ چشمانت راپذیرانیستند... وجودم ازفراقت نحیف گشته است... مردم شهرنمیدانندکه من به امیدیافتن سایه توست که شبهاکوی وبرزن برهم میزنم وشهررابه آشوب فرامیخوانم... مردم شهرنمیدانندکه لیلی آنقدرعاشق است که تنهابهانه اش برای زیستن نو...
تنهایی خدا
-
تاریخ: 1393/5/21 ساعت: 15:25
هیچ کس نفهمید شاید خدا تنهاییش را صدا می زند : " قل هو الله أحد ... "
ایستگاه
-
تاریخ: 1393/5/21 ساعت: 15:23
از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاهی که قطار می ایستاد کسی گم می شد. قطار می گذشت و سبک می شد. قطاری که به مقصد خدا می رفت عاقبت به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت:اینجا بهشت است،و من شادمانه بیرون پریدم. اما ...تو پیاده نشدی و من نفهمیدم....!! قطار رفت و دور شد و من از فرشته ای پرسیدم ...
من خدايى دارم که مالک تمام دنياست
-
تاریخ: 1393/5/21 ساعت: 1:19
در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شادمان بود . پرسید : چطور در چنین وضعیتی شادمانی می کنی ؟! گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی که برای او کار میکنم روزی مرا می دهد . صاحبدل به خود گفت : شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل ...
عکس از طبیعت بوشهر
-
تاریخ: 1393/6/23 ساعت: 12:55
این عکس ها که می بینید در بهمن ماه و اسفند ماه در بوشهر گرفتم امید وارم از دیدن این عکس ها لذت ببرید
دلتنگ کدام دروغ
-
تاریخ: 1393/5/17 ساعت: 0:33
دلتنگ کدام دروغ نگفته ات شده ام؟ دلم هوای کدامین قول بی عملت را کرده؟ دلم برای چه چیز تو تنگ است که اشک پهنای صورتم را پوشانیده؟ خودت می دانی با من چه کرده ای؟ هر چه را می بینم یادت در ذهنم تداعی می شود. قرار بود یارم شوی، غمخوارم شوی... اما تو بلای جانم شدی. من بلا را دوست دارم اما تو را نیز..... م...
یک واقعیت
-
تاریخ: 1393/4/23 ساعت: 18:15
وقتی یه مرد... موهاشو درست نمیکنه... صورتشو اصلاح نمیکنه... وقتی با دوستاش بیرون نمیره... وقتی دیگه از شور و حالش خبری نیست... وقتی دیگه براش مهم نیستند دیگران... وقتی توی لاک خودش... وقتی با هر لباسی میره بیرون ، براش مهم نیست نگاه دیگران... وقتی از خودش دست میکشه.... وقتی درد میکشه و ضجه نمیزنه ، ...
فریاد بی حاصل چرا
-
تاریخ: 1393/4/22 ساعت: 20:11
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم زان رو ستانم جام را آن مایه آرام را تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن ...
تکرار یک تکرار
-
تاریخ: 1393/4/22 ساعت: 20:08
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرارِ یک تکرار اگر جایی به حالِ خویش باید گریه کرد، اینجاست...
دنیای بی زنجیر
-
تاریخ: 1393/4/22 ساعت: 20:05
دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت...شیطان کمکش کرد دل، زنجیر شد... زن، زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها، همه دیوانه ی زنجیری!
مرا رها مکن
-
تاریخ: 1393/4/18 ساعت: 18:02
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد ...