شربت تلخ... | بلاگ

شربت تلخ...

تعرفه تبلیغات در سایت

 

 
 

نا امیدی هنگامی که به مطلق می رسد، یقینی زلال و آرامشبخش می شود.

چه قدرت و غنایی ست در "ناگهان هیچ نداشتن"!

                                                                                    "دکتر علی شریعتی"

 

چه قدر خوشحالم. نه! واقعاً خوشحالم. با اینکه قلبم یخ بسته اما آرومم. یکی از دیشب داره زیر گوشم یه لالایی زیبا می خونه.

دلم شکسته اما اشکم در نمیاد. همیشه شنیده بودم که حقیقت تلخه. هر کسی طاقت شنیدنش رو نداره. هر کسی هم طاقت درکش رو نداره. من تمام استخوان هام درد می کنه. انگار از یه بلندی پرتم کردن پائین. هنوز قدرت درک درد رو هم ندارم. صدای شکستن دردناک چیزی رو شنیدم که نمی شناسمش. قدرت تجزیه و تحلیل ندارم. قدرت اشک ریختن ندارم. اشک واکنش خوبی نیست به این رنج بزرگ. رنج؟ نه! مطمئن نیستم آنقدر ها که باید رنج کشیده باشم. احساس می کنم روحم بی حس شده. هیچ دردی آزارم نمیده. نمی خوام ادای آدم های شکست خورده رو در بیارم. من خیلی مغرورم. نه ! شکست نخوردم. این منم که پیروز شدم. من بالاخره حقیقت رو فهمیدم. و البته یادم نمی ره که برای به دست آوردن، باید از دست داد. رومن رولان میگه:" رنج، آموختن است"

 

 

 

...
نویسنده : دانیال بازدید : 329 تاريخ : يکشنبه 18 آبان 1393 ساعت: 12:41

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :